
این بحث کتاب و جزوه را تمام کنیم!
در ذیل اسامی تعدادی کتب که بیشتر آنها در خصوص تحقیق در علوم انسانی و علوم اجتماعی مطالبی دارند را آورده ام. دوستانی که تمایل به دریافت نسخه الکترونیکی هر یک از این کتب دارند، به این آدرس مراجعه کنند http://www.daneshju.ir/forum/f501/t15865.html .امیدوارم منظور من را کامل گرفته باشید. تمام این کتاب ها و مقالات مفید هستند ولی مهم چیزی است که ما از این حوزه و با آگاهی و شناخت و تمرین و ممارست در جهت شکل گیری ساختارهای روش تحقیق به آن می رسیم و از آن استفاده می کنیم.
روشهای پژوهش رسانهها مؤلف: آرتور آسابرگر مترجم: محمد حفاظی
روشهای تجربی تحقیق اجتماعی مؤلف: پتراتسلندر مترجم: بیژن کاظمزاده
پژوهش فرهنگی (مردم نگاری در جوامع پیچیده) مؤلف: جیمز پ. اسپردلی و دیوید و. مک کوردی مترجم: دکتر بیوک محمدی
روشهای مقدماتی آماری (در روانشناسی و تعلیم و تربیت) – فخرالسادات امین
طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها مؤلف: اوپنهایم مترجم: مرضیه کریم نیا
راهنمای تحقیق و ارزشیابی در روان شناسی و علوم تربیتی مؤلف: استفان آیزاک مترجم: دکتر علی دلاور
مفاهیم و روشهای آماری مؤلف: گوری ک. باتاچاریا و ریچارد جانسون
روشهای تحقیق در علوم تربیتی و رفتاری مؤلف: جان بست مترجم: دکتر حسن پاشا شریفی – دکتر نرگس طالقانی
مقدمه ای بر تحقیقات اجتماعی مؤلف: هربرت بلالاک مترجم: دکتر ابراهیم پاشا
جستارگری شالوده پژوهشهای پیشرفته در علوم – حسام الدین بیان
روشهای آماری در علوم رفتاری (آمار توصیفی و استنباطی) – اثر: دکتر حسن پاشا شریفی – دکتر جعفر نجفی زند
روش تحقیق در انسان شناسی مؤلف: پرتی پلتو مترجم: محسن ثلاثی
روشهای تحلیل جمعیت مؤلف: پولارد، فرحت یوسف مترجم: آیت اللهی ، سیفی ، عباسی ، منصوریان
روشهای تحقیق در علوم انسانی – دکتر سیاوش خلیلی شورینی
روش تحقیق دکتر عباسعلی خواجه نوری
روشهای تحقیق و آمار در روانشناسی و علوم اجتماعی دکتر صفر داعی
روشهای علوم اجتماعی مؤلف: موریس دوورژه مترجم: خسرو اسدی
کندوکاوها و پنداشته ها ( مقدمه ای بر روشهای شناخت جامعه و تحقیقات اجتماعی ) دکتر فرامرز رفیع پور
آشنایی با اصول و روش تحقیق - غلامحسین ریاحی
روشهای تحقیق با تاکید بر جنبه های کاربردی – دکتر مهدی ساده
روشهای تحقیق در علوم اجتماعی ( ج1 اصول و مبانی) - دکتر باقر ساروخانی
آمار غیر پارامتری برای علوم رفتاری – نوشته: سیدنی سیگل ترجمه: دکتر یوسف کریمی
استدلال آماری در علوم رفتاری (ج1 توصیف آماری) نوشته: ریچارد شیولسون ترجمه: دکتر علیرضا کیامنش
استدلال آماری در علوم رفتاری (ج2 استنباط آماری) نوشته: ریچارد شیولسون ترجمه: دکتر علیرضا کیامنش
چگونگی انجام مطالعات اجتماعی – دکتر مهدی طالب
مقدمهای بر روش تحقیق دکتر پرویز علوی
مبانی پژوهش در علوم رفتاری تالیف کرلینجر ترجمه دکتر حسن پاشا شریفی و دکتر جعفر نجفی زند
روش تحقیق در علوم اجتماعی تالیف کیوی و کامپنهود ترجمه دکتر عبدالحسین نیک گهر
کاربرد روشهای نمونه گیری در علوم اجتماعی
روشهای آماری دکتر کریم منصورفر
روشهای تحقیق در علوم انسانی دکتر عزت الله نادری – دکتر مریم سیف نراقی
روش تحقیق در علوم اجتماعی تالیف دکتر بهروز نبوی
روش شناسی علوم اجتماعی تالیف یوسف نراقی
مقدمهای بر سنجش و اندازه گیری در علوم تربیتی تالیف ابوالقاسم نوروزی
آمار توصیفی در علوم رفتاری دکتر حیدر علی هومن
اندازه گیریهای روانی و تربیتی و فن تهیه تست - دکتر حیدر علی هومن
شناخت روش علمی در علوم رفتاری دکتر حیدر علی هومن
پژوهش و پژوهش نامه – آیین پژوهش – آریان پور
راهنمای عملی فراهم سازی طرح تحقیق – دکتر عزت الله نادری – دکتر مریم سیف نراقی – فرنگیس شاهپوریان
بسمه تعالی
خلاصه فصل 7
تحلیل و تفسیر کیفی
ابتدا یک مروری بر فصل های گذشته داریم : یکسری داده های متنی و شنیداری را جمع آوری کردیم.
حالا این داده ها به چه معنا هستند؟ درک من از آنها چیست ؟
کل فصل 7 در مورد چگونگی تحلیل و تفسیر این داده هاست ! هنگام برخورد با این داده ها با چالشهایی روبرو می شویم :
1- پرداختن به انبوه داده هاست
2- یافته های هرمطالعه کیفی را می توان با شیوه های متفاوت تفسیر کرد ( * پژوهشگر باید تصمیم بگیرد به بهترین و هوشمندانه ترین وجه به داده هایش بنگرد)
3-تاقبل از تحلیل داده ها حتی نمی توان از مساله پژوهش آگاهی یافت.
4-تفسیر نه تنهاباید از لحاظ سازه های معنایی عرصه مورد مطالعه درست باشد،بلکه بایدبایک یا چند حوزه علم ارتباطات هم رابطه تعاملی داشته باشد.
5- پیداکردن مهارت برای تحلیل کیفی
در ابتدای فصل 7 چگونه یافته های کیفی را معنا ببخشیم ؟ از طریق 2 تا چارچوب :
1- تحلیل : فرایند نظم بخشی به امور از طریق نامگذاری و تجزیه داده های خام و چیدن آن در قالب الگوها و مضامین و ...
2- تفسیر : فرایند معنا بخشی است .
در پایان با معرفی شیوه های ارزشیابی تفسیر فصل را به پایان می بریم.
پژوهشگر در مرحله تحلیل امیدوار است در 3 مورد پیشرفت کند :
1- مدیریت داده ها --> هدف : اعمال نظارت بر داده ها
2- کاستن ازحجم داده ها : --> اولویت بندی و تعیین ارزشها
3- پرورندان نظریه ها و مفاهیم
حال به بررسی هریک از موارد می پردازیم :
1- مدیریت داده ها : مقوله بندی ، مرتب کردن و بازیابی داده هاو سروسامان دادن به دادها
2- کاستن از حجم دادها : اولویت بندی کردن داده ها و تعیین ارزش کاربرد آنها
** نکته مهم : اولویت بندی به معنای دورریز کردن سایر اطلاعات نیست شاید این اطلاعات بدرد بخورند
3 -پرورندان نظریه ها و مفاهیم : در ابتدا مفاهیم و مضامین توده وار رشد می کنند بعدا حجم این داده ها کاهش می یابد و پیوندها عمیق تر می شود.
تحلیل غیررسمی
تحلیل غیررسمی داده ها از همان لحظه ابتدایی(یادداشتهای میدانی ،متن مصاحبه یا یادداشتهای مستند شکل می گیرد) آغاز می شود.
*-->
حداقل یک نسخه چاپی و یک نسخه الکتریکی را باید در آرشیو نگهداری کند.یادداشتهای حاشیه صحنه : از طریق () یا کروشه در یادداشتهای میدانی می آید.
اظهار نظرها : تفکرات کاملتر درباره رویدادها و مسایل خاص اند که در پاراگراف جداگانه در پرانتز می آیند. --> جهت توضیح مفاصل می آیند.
** : یادداشتها ی حاشیه و اظهارنظرات به شیوه ای آزادانه می آیند.
یادداشتهای ضمنی در مرحله کدگذاری و مقوله بندی داده ها ، فوق العاده به پژوهشگر کمک می کند.
هدف از نوشتن یادداشتهای ضمنی : تامل و تدقیق درباره معنایی گسترده تر تجربه پژوهش است .
تحلیلگر در دنیایی خارج از دنیای مخاطبانش می اندیشد.تاثیر یادداشتهای ضمنی غالبا باعث پیشرفت داعیه هایی می شود که می توانند در اینده مورد بررسی دقیق قرار گیرند.
کدگذاری و مقوله بندی : نخستین تلاش نظام مندبرای تحلیل داده ها --> مقوله بندی و کدگذاری است.
گردآوری اطلاعات <----> تحلیل دادها یک چرخه ایجاد می کند در نتیجه از رشد انبوه داده ها جلوگیری می کند.
تحلیل در فواصل زمانی در میدان یا تحلیل پس از تکمیل گردآوری اطلاعات منجر به مطالعه موفق می شود.
مقوله بندی و کدگذاری در معنا بخشی به داده های کیفی نقش حیاتی دارد.
حالا مقوله بندی چیست ؟
تعیین معنا برای یک واحد اطلاعاتی با توجه به ویژگی های آن .
مقوله بندی یک اصطلاح عام است : مجموعه ای از پدیدارهای کلی مانند مفهوم ها ، سازه ها ،مضامین و دیگرقالبهای واژگانی را در برمی گیرد.
** باید به مبحث و موضوع متن بیش از محتوای آن توجه کنیم .---> یک سوال ؟ : اینکه متن درباره چیست ؟
مقوله فازی :
در پژوهش کیفی جریان استقرایی باعث گسترش مقوله می شود.این چنین مقوله ها را مقوله فازی می نامند.
حالا چرا فازی ؟ چون در تعریف آنها ابهام هایی وجود دارد و همه جنبه هارا تحت پوشش قرار نمی دهد.
در حرکت استقرایی :
مصداق ها ( رویدادها) ------ مقوله ها
--- روابط است
هرچه پژوهشگر بیشتر به این روابط بپردازد احتمال ابهام موجود در تعریف مقولات را برطرف می کند.
کدها : پیوندهایی هستند که پژوهشگر بین داده ها و مقوله ها برقرار می کند .
-****: کدها همان مقوله ها نیستند.
هدف اصلی کدگذاری : مشخص کردن واحدهایی از متن است که به شکلی معنادار به مقوله ها می نگرد.
کدگذاری باز :تحلیلگر در همان ابتدا ی تحلیل صوری و بی انکه بداند تحلیل نهایی او چه خواهد شد،اقدام به کدگذاری می کند.
نقش کدها : 1- کمک به شکل گیری مقوله ها
2- نقش مکانیکی : دسته بندی ، بازیابی ، پیوندزنی ، نمایش داده ها....
نتیجه کدگذاری : مشخص کردن جزایر در یک مجمع الجزایر
طرح گودال ؟: یک نمونه گفتگو و ارجاع به محاوره ای بودن
2- سوال ؟: چه اتفاقی رخ می دهد؟ چارچوب اصلی گفتگو چیست ؟ چه چیز گفته می شود؟ شما در کجاقرار دارید ؟ 3- ارایه معناهای شخصی
تشخیص لحظات کلیدی :
1- نکات برجسته : اصطلاحات خاص یک صنف ، واژه های عامیانه
2- نقاط عطف :صحبت کردن در مورد تصمیمات فردی ،گروهی یا سازمانی
کدگذاری این قسمت آسان نیست .
طرح گودال به چه دردی میخورد؟ مراحل اولیه این طرح ، یک منظر تحلیل فراهم میکند که با آن می توان گفتگوهایی را که آکنده از معنای شخصی است دریافت کردو توضیح داد.
یکی از موثرترین الگوهای کدگذاری داده های کیفی ، رویکردنظریه زمینه مبناست .
ویژگی نظریه زمینه مبنا : 1- نظریه ، ریشه در روابط بین داده ها و مقوله هایی دارد که بر اساس آنها کدگذاری می شوند
2- کدگذاری و مقوله بندی حتی تا اواخر کارپژوهش دستخوش تغییر است .
چرا تا اواخر پژوهش ؟ چون پژوهشگر در میدان است .
نظریه زمینه مبنا : 1- کدگذاری
2- یکپارچه سازی
3- بعدبخشی
یکی از دلایلی که کدگذاری عملا از همان مراحل اولین آغاز می شود آن است که تحلیگر بتواند با ذهنی آماده درباره رویدادهایی که در داده ها توصیف شده اند، توضیح بدهد.
فرایند کدگذاری و مقوله ها تمامی ندارد !!! تا کجاباید این فرایند را ادامه دهیم ؟
برای مهارکردن این فرایند : تحلیلگر هر رویداد را با رویدادهای دیگر مقایسه می کند تا بتواند درباره اینکه هریک از این رویدادها به کدام مقوله تعلق دارند ، تصمیم گیری کند
کدگذاری :
1- باز : کدگذاری آغازین و بی محدودیت داده هاست. مقوله ها ساخته و نامگذاری می شوندو یک سری ویژگی ها به آنها انتساب داده می شود.
2-دمحیططبیعی : کدگذاری اصطلاحات ( محیط گفتگو و محاوره ...)و این کدگذاری همزمان با کدگذاری باز انجام می شود.
درست کردن دفترچه کد : ابزاری برای توسعه و تکامل نظام کدگذاری و وسیله ای مهم برای مستندسازی کدهاو روش های کاربرد انهاست.
صفحه 333
هدف از دفترچه کد : تهیه فهرستی از همه مقوله ها ، اسامی کدهای هرمقوله ، نمونه هایی از هر مقوله ، تعداد رویدادهای کدگذاری شده و جای هر رویداد در داده های ثبت وضبط شده است.
یکپارچه سازی : با کدگذاری محوری آغاز می شود . کدمحوری از پیوندهای بین مقوله ها استفاده میکند.
کدگذاری محوری به این شیوه ها انجام می شود :
1- ناظر به شرایط : ایجاد مقوله
2- ناظر به بافتار و زمینه : مقوله در دل ان است
3 - راهبردهای کنشی / واکنشی است : مقوله ها از طریق آن سامان می یابندو مدیریت و اجرا می شوند.
4 - روشی که ناظر بر پیامدهای این راهبردهاست
بعدبخشی : شامل تعریف ویژگی های مقوله ها و سازه هاست .
تحلیل موارد منفی :
چگونه تحلیل موارد منفی را انجام دهیم ؟
1- ابتدا فرض می کنیم با بهره گیری از فرایندی مثل رویکرد نظریه مبنا به تبیین نظری می پردازد.
2- به داده هایی تازه دست پیدامیکنیم
2-1 : داده های + : یعنی موید تبیین های نظری باشندو برقدرت و قابلیت می افزاید.
2-2 : داده های - : یعنی نافی تبیین های مبتنی قبلی باشد --> تحلیلگر باید توضیحات نظری خود را بازبینی کند و به چرخه استفاده از داده های جدید برگردد --> اینقدر اینکار را ادامه می دهیم تا دیگر مو ارد منفی که نیازمند که نیازمند توضیح باشند مشاهده نشود.
ترک میدان پژوهش :
خستگی . اختلاف بین افراد ، محدودیتهای شغلی ، پایان رفتن فرصتهای مطالعاتی .
کفایت اطلاعات و 3 آزمون :
1- بدیهی شدن : پژوهشگر از کنشهای مشارکت کنندگان شگفت زده نمی شود
2- اشباع نظری : ورود نظریه ها و مفاهیم به میدان اندیشه اش کاهش می یابد
3- اعتماد به نفس بالا : اعتبار هر ادعا یا مفهوم است
ابزارهای دستی و رایانه ای تحلیل
مفاهیم پایهای ترین مبانی فکر هستند. مفاهیم شامل مفاهیم اولیه یا مقولهها و مفاهیم ثانویه هستند. مفاهیم ثانویه بر اساس مقولهها هستند. کانت در بخش منطق استعلایی در کتابش با عنوان نقد عقل محض به بررسی مفاهیم و ارتباط آنها با فکر پرداختهاست. او مقولهها را شرط ماتقدم برای فکر میداند
هنر مفهومی
هنر مفهومی به طور عام به مجموعه آثاری اشاره دارد كه در آنها انتقال ایده یا مفهوم به مخاطب، نیازمند خلق و نمایش شیء سنتی هنری نیست. به بیان دیگر هنر مفهومی ، ارائه انتزاعی معنای ذهنی هنرمند – بصورت کاملا صریح – بدون اهمیت دادن به شکل ذهنی و صورت خیالی اثر است.
«فواره» اثر مارسل دوشان سال ۱۹۱۷ عکس:آلفرد استیگلیتز
[] شیوه های هنر مفهوم
* چیدمان(Installation ) :بداهه گرایی با توجه به شرایط حاکم بر محیط
* مینی مالیسم (Minimalism) :خلاصه گرایی در فرم با تاکید بر محتوا
* هنر اجرایی (Performance) :اجرای مراسم برای بیان محتوا
* هنر روایتی (Narrative Art) :روایت گری در محیط با نشان دادن تاثیر یک اتفاق
* هنر فضای باز (Land Art) :بیان یک مفهوم با خلق اثر در فضای باز و طبیعت
* هنر و زبان (Art And Language) :ارائه یک مفهوم با کلمات
* ویدیو آرت (Video Art) :ارائه یک مفهوم با تصاویر متحرک و صدا
* بادی آرت (Body Art) :به کارگیری اندام انسان در ارائه معنا
* هنر بر پایه اتفاق(Happening Art): ایجاد نتایج یک اتفاق در محیط برای بیان مفهوم
* هنر فرایندی (Process Art) : استفاده از هر ماده ناپایدار در هنر مفهومی با استفاده از فن عکاسی
پارادایم
پارادایم به ارائهای از جهان هستی گفته میشود.
[] ریشهشناسی
پارادایم از واژهٔ یونانی باستان παράδειγμα برگرفته شده که معنای الگوی اصلی، طرح، مثال یا ایده آل را میدهد. این واژه بعد ها و در قرن پانزدهم میلادی با مفهوم «قالب» یا «نمونه» وارد زبان انگلیسی شد و تا این زمان نیز میتواند واجد چنین مفهومی باشد. همچنین پارادایم در زبان انگلیسی بعنوان یک مفهوم دستوری هم کاربرد دارد.
[] کاربرد
در علوم انسانی پارادایم برای توصیف کلیه تجربیات، باورها و ارزشهایی که یک فرد در دریافت حقیقت دارد بکار میرود. در آغاز سدهٔ نوزدهم، واژهٔ پارادایم مترادف با شناخت شناسی بود و برای بیان یک الگوی فکری در رشتههای علوم بکار میرفت.
در سال هزار و نهصد وشصت و دو میلادی و با انتشار کتاب « ساختار انقلاب های علمی » توسط توماس کوهن ، نظریهٔ « توسعه علم بصورتی قانونمند،از حقایق کوچک تر به حقایق بزرگ تر » نفی و نظریهٔ دیگری مطرح شد که بر اساس آن علم بصورت یک اصل غیر قابل تغییر یا یک پارادایم تداوم می یابد و از اعتبار افتادن این پارادایم با دشواری زیاد و تنها با ظهور یک پارادایم جدید امکان پذیر است. بعنوان مثال « سامانه کوپرنیکی با مرکزیت خورشید برای جهان جایگزین جهانی با مرکزیت زمین میشود »، « فیزیک نسبیت و کوانتم جای فیزیک نیوتنی را میگیرد » و ... .
پارادایم، یک قالب، یک سبک، توصیفی از یک « وضعیت » است. می توان آن را بصورت نیرویی در پشت قوانین نانوشتهٔ یک جامعه یا یک نظام مشخص تصور کرد
شناختشناسی
شناختشناسی یا معرفتشناسی (Epistemology) شاخهایست از فلسفه که به مطالعهٔ منشأ، طبیعت، قلمرو، و ابعاد گوناگون دانش میپردازد.
در فلسفه اسلامی نخستین بار در قرن یازدهم هجری و توسط صدرالمتألهین مسائل شناختشناسانه طرح می گردد و توسط علامه طباطبایی تبدیل به یک حوزه مستقل فلسفی می گردد. علامه طباطبایی در مقالات دوم تا ششم کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» مباحث معرفت شناسانه بدیعی در فلسفه اسلامی طرح می کند.
این مقالات عبارتند از:
* مقاله دوم: فلسفه و سفسطه (رئالیسم و ایده آلیسم)
* مقاله سوم: علم و ادراک
* مقاله چهارم: علم و معلوم (ارزش معلومات)
* مقاله پنجم: پیدایش کثرت در علم
* مقاله ششم: ادراکات اعتباری
در فلسفه غرب این حوزه با سه اثر مشهور امانوئل کانت «نقد عقل نظری» (نقد خرد ناب)، «نقد عقل عملی» و «نقد قوه حکم» به عنوان یک حوزه مستقل فلسفی طرح گشته و در طول قرون 19 و 20 بیشترین توجه فلاسفه غربی را به خود معطوف داشته است.
فلسفه
واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شدهاست که به معنای خرد دوستی است و در زبان عربی و فارسی رایج گشتهاست. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است؛ -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.
اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: "آیا تو فرد دانایی هستی؟" وی (Philosopher) دوستدار دانایی هستم." پاسخ داد:"نه، اما
بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بودهاست.
فلسفه را میتوان در یک واژه مختصر نمود و آن "چرا" است. برای امتحان شروع کنید و به ابتدای هر چه که به ذهنتان میرسد یک "چرا" اضافه نمائید؟ خیلی زود و به راحتی به معجزه این سه حرفی کوچک پی خواهید برد! و آغاز تفکر را لمس خواهید نمود. اصولاً فلاسفه کسانی هستند که جهان را از پس این علامت "؟" مینگرند. در واقع فلسفه دستگاه آفرینش، تفکر است و این کار را براحتی با منطق سوال و پرسش محقق میسازد.
[موضوع فلسفه]
فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلیترین و اساسیترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آنها روبه رو هستیم. فلسفه هنگامی پدیدار میشود که پرسشهایی بنیادین درباره خود و جهان میپرسیم. سوالاتی مانند:
* زیبائی چیست؟
* قبل از تولد کجا بوده ایم؟
* حقیقت زمان چیست؟
* آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد،
* چگونه آن را بفهمیم؟
* آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
* ما جهان را واقعیت میدانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
* سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین میشود؟
* از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟
* خدا چیست؟
و دهها پرسش مانند این پرسشها.
چنانچه در این سئوالات میبینیم، پرسشها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمیشود. مثلاً هیچ علمی نمیتواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطهای از شناخت را در بر میگیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار میدهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟
موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کردهاست. فلسفه در دوران باستان (علم علوم) بود، جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستیهای انسان در زمینههای مختلف به شمار میرفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشتههای علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینهها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیق تر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنیها متنوع تر و ژرف تر، علم غنی تر و پر دامنه تر گردید. از آن علم(جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده میشود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانهای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدنها و مستقل شدنها به (هیچ) تبدیل نشد. و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیق ترصورت میگرفت و علوم مشخصه جدا میشد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایهها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشن تر و پاک تر جلوه گر میشد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب هر چه متبلورتر و برجسته تر گردید که عبارت است از علم مربوط به عامترین قانون مندیهای جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عامترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیدهها.
همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دورانهای تمدن باستانی و حتی قبل از دانشهایی نظیر فیزیک و زیستشناسی و زمینشناسی پدید شده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگر چه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبودهاست ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما زیر تأثیر اندیشههای معین فلسفی و جهان بینی مربوطه جریان یافتهاست. این تأثیر امروزه تماما پیدا و نیرومند است. هر مسئله جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولتها، احزاب، مبارزه طبقات و گروهها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین میگذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان پاسخ بدانها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه میبینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن میگذرد داریم، از چه پایگاه فلسفی به آنها مینگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راه حل آنها بلکه شیوه برخورد به آنها و نحوه طرح آنها نیز وابستهاست به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالوده تئوریک هر جهان بینی.
برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان میدهد که فلسفه از آنجا که عامترین قانونمندیهای جهان را مطالعه میکند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانشهای طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور دارد.
یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دورهای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخهای جدیدی به این مسائل ارائه میگردد.
فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبهای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداختهاند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیستشناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی میپردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار میگیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح میگردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه میگوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".
یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر میسازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.
فلسفه در پی دستیابی به بنیادیترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف میکند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.
فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی میشد و آن را علمی الهی میدانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی میگوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".
مارکس، هگل را پایان فلسفه میداند. سپس میگوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشتهاند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر میرسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شدهاست. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.
[فلسفه در آغاز ]
همان طور که گفته شد، اساساً فلسفه از نخستین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق میشد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است (یعنی زندگانی درست)، بود.
فلسفه در آغاز، شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرنها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانشها میدانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم تقسیم میگشت :فلسفه نظری و فلسفه عملی.
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم میگشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل (پایین تر) نامیده میشد.
فلسفه عملی نیز از سه بخش تشکیل میشد: اخلاق، تدبیر منزل و شهرداری (سیاست مُدُن). اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی کشورداری (تدبیر امور مملکت) بود.
برای درک موضوع فلسفه اولین گام مهم را ارسطو بیست وچهار قرن پیش برداشت. وی فلسفه را (علم هر آنچه وجود دارد) یا علم درباره (وجود آنچه هست، یعنی جهان در مجموع خود تعریف کرد .
بسیاری از فلاسفه ماتریالیست کوشیدهاند خصلت و سرشت جهان واقعی را دریابند و قوانین شناخت آن را درک کنند و بدین ترتیب به سوی د رک درست موضوع فلسفه گرایش داشتهاند. عمدهای از فلاسفه ایده آلیست نیز سهمی در دقیق کردن موضوع فلسفه و نزدیک شدن به مفهوم درست آن داشتهاند. اما فلسفه قبل از مارکسیسم نتوانست درست و دقیقا تعیین کند که فلسفه چه مسائلی را باید مطالعه کند یعنی نتوانست موضوع فلسفه را به درستی فرموله کند. زیرا تعیین موضوع فلسفه تنها زمانی ممکن میشد که خود فلسفه به یک علم تمام عیار بدل میگشت. فلسفه قبل از مارکس چنین علمی نبود اگر چه گنجینه گرانبهایی از اندیشهها و نظریات فلسفی و طرحها و سیستمهای داهیانه را فراهم آورده بود. در این گنجینه عناصر و نکاتی بود که بعدا در تعریف موضوع فلسفه وارد شد.
برای مکاتب ایده آلیستی به طور کلی فلسفه عبارت بود از مطالعه قوانین شعور(آگاهی) و چگونگی روح و تحولات آن. بعضی از این مکاتب شعور را چیزی ماوراء انسانی میدانستند وچون در جستجوی رابطه خالق و مخلوق بودند از موضوع فلسفه دور میشدند. برای برخی دیگر موضوع فلسفه به مسائل منطق یا اخلاق محدود میشود. در عصر ما که دوران زوال سرمایه داری است اندیشه پردازان بورژوایی که دچار بحران فکری هستند بیش از پیش از تعیین موضوع فلسفه عاجز میمانند. عدهای به بهانه اصالت علوم مثبته (علوم مشخص) فلسفه را نفی میکنند و میگویند با مرزبندیها ومشخص شدن علوم مثبته دیگر جایی و نقشی برای فلسفه باقی نمانده واین چنتا خا لی شدهاست. برخی دیگر میگویند حداکثر کاری که برای فلسفه باقی مانده بحثهای منطقی درباره جملات، زبان و ارزش محتوی آن است. ایده آلیستها ی معاصر گاهی (حالات روحی) و گاه (جوهر شخصی فردی) و گاه ((نیروی اراده انسانی)) و امثال آن را موضوع فلسفه قرار میدهند. بسیاری دیگر هم اصلاً حاضر به بحث پیرامون مسائل هستی جهان خارجی و ماهیت واقعیت مادی و قوانین عام حرکت ومسائلی از این قبیل نیستند.
در حکمت کلاسیک ایران پیرامون موضوع فلسفه به ویژه این عقیده رایج بود که هدف نهایی فلسفه شناخت آن حقیقت ثابت و لایتغری است که تبدل و تکثر در آن راه ندارد. به قول فارابی حکیم معروف فلسفه عبارت است از ((معرفت خالق است و خالق واحد، غیر متحرک و علت فاعله برای تمام اشیاء است)). به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف نامدار ((حکمت چیزی جز راه وصول به کمال نیست. حکمت در عرف اهل معرفت عبارت از داستن چیزهاست چنان که باشد، قیام نمودن چنان که باید، بقدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجه آن است برسد)) در بررسی موضوع فلسفه اندیشه ایرانی قرون وسطایی به ((مسئله ابداع و خلقت و صدور متکثر از واحد)) و مسائل ((علم اخلاق)) و رفتار بشر در برابر پروردگار و در برابر همنوع و مسئله معرفت میپرداختهاست
هژمونی
هِژِمونی که چیرگیخواهی، سیادت(طلبی) و استیلا(خواهی) هم گفتهشده، به وجود یک قدرت بدون رقیب جهانی که هیچ منازعی در سطح جهان نداشته باشد اطلاق میشود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پشت سرگذاشتن یک دوره ده ساله فترت از سال ۲۰۰۱ میلادی و به دنبال حملات ۱۱ سپتامبر ایالات متحده آمریکا وارد مرحله هژمون شدهاست .
اگوست کنت
اگوست کنت واضعِ نامِ جامعهشناسی (Sociology) و به عنوانِ بنیانگذارِ جامعهشناسیِ نوین شناخته میشود. تابلویِ علوم، سیرِ تکاملِ ذهنیِ بشر و توجه به جنبههایِ پویا و ایستایِ جامعه از اندیشههایِ برجستهٔ اوست.
كنت با اعتقادِ راسخ به فلسفهٔ اثباتگرایی (پوزیتیویسم - positivism) معتقد بود بايد برایِ علومِ انسانی نيز حيثيتی مشابهِ علومِ تجربی قايل شد، به اين معنی كه علومِ انسانی نيز بايد از ابزارِ پژوهشِ تجربی استفاده كنند. كنت بر اين باور بود كه جوامعِ انسانی از سه مرحلهٔ الهی، فلسفی، و علمی عبور كردهاند (بعضاً مرحلهٔ اساطیری را نیز میافزایند). در جوامعِ اساطيری، كاهنان رهبرانِ جامعه به شمار میروند، در جوامع الهی كه تبلورِ تاريخیِ آن قرونِ وسطی است، پيامبران، و در عصرِ رنسانس و پس از آن فيلسوفان. اما در دورهٔ كنونی (عصرِ علمی) دانشمندان و جامعهشناسان رهبرانِ جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعهای بازماندههایِ فکریِ اعصارِ گذشته رسوب کرده باشد.
عصر روشنگری
عصر روشنگری (Age of Enlightenment) در تاریخ فلسفهٔ اروپا، اصطلاحی است که برای سدهٔ هجدهم میلادی و یا دوره ی طولانی تر یعنی عصر خرد در قرن هفده بهکار میرود. ترجمهٔ بهتر آن به فارسی، شاید عصر روشنبینی باشد. ولی در بیشتر نوشتههای فارسی، عصر "روشنگری" به کار میرود.
فلسفه روشنگری فلسفه قرن هجدهم را شامل میشود. دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد از فیلسوفان عصر روشنگری اند.
روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ روشنگری که مدافع عقل به عنوان بنا نهانندهء سیستم زیبایی شناسی معتبر، اخلاق،حکومت و منطق که به فلاسفه اجازه می دهد که حقیقت قابل مشاهده را در جهان بدست آورند.
با الهام ازانقلاب در فیزیک که با قانون حرکت نیوتن آغاز یافت متفکرین روشنگری استدلال داشتند که تفکر روشمند مشابه آن می تواند در همهء شکلهای فعالیتهای بشر به کار بسته شود. از اینرو عصر روشنگری به انقلاب علمی پیوند یافته است. برای هردو حرکت تجربه گرایی، خرد،علم و عقلانیت اهمیت داشت.
سردستگان روشنگران باور داشتند که آنها جهان را که سالها در زیر سنتهای مشکوک، نا بخردی، موهوم پرستی و استبداد عصر تاریکی (قرون وسطی) بوده است به پیشرفت سوق خواهند. حرکت روشنگری به به وجود آمدن چهارچوب روشنفکرانه انقلابهای امریکا و فرانسه، حرکت استقلال طلبانهء کشورهای امریکای لاتین، قانون اساسی مشروطه 3 می 1791 لهستان، کمک نمود و منجر به ترقی لیبرالیسم کلاسیک، مردم سالاری و سرمایه داری گردید.
عصر روشنگری همزمان است با بالندگی سبک باروک و عصر کلاسیک در موسیقی و دورهء کلاسیک جدید در هنر که توجه امروزی به عنوان یکی از سرمشقهای جنبش های در عصر مدرن را می طلبید.
عصر روشنگری به عنوان یک حرکت فقط در آلمان،فرانسه، انگلستان و اسپانیا رویداد اما به زودی به دیگر جاها گسترش یافت. بسیاری از به وجود آورندگان امریکا سخت تحت تآثیر آرمانهای دورهء روشنگری به خصوص در مذهب، اقتصاد و حوزهء دولت داری قرار داشتند.
خِرَدگرایی یا عقلگرایی به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه و رفتار و گفتار است.
این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آنچه که تجربه و مشاهده به ما میگوید بسیار متزلزلتر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.
دکارت در کتابِ مشهورِ خویش «گفتار در روشِ درست به کار بردنِ عقل، و جستوجویِ حقیقت در علوم» توضیح میدهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبالِ آن رفت که بنیادِ محکمی برایِ آن همه آموزههایی که همه بدیهی میانگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمییابیم میتوانیم یک مرحله عقبتر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آنها مبتنی است؛ یعنی فرضهایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی میرسیم که این شک پدید میآید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «میاندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان میکند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمیکند که وجود از آنِ من است.
اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق» میشناسند اصولِ جهانبینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثباتهایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم میشوند اثبات میکند. او به این نتیجه میرسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که میتوان خدا یا طبیعت نامید. بههرحال همهٔ جهان، انسانها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقاداتاش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد.
لایبنیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناختهشدهٔ لایبنبیتس «منادولوژی» نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا میکرد همهٓ فلسفهاش را از چند اصلِ معدود (مهمتر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ حکمتِ کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.
با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربهگرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاشهایِ قبلی برایِ اثباتهایِ دقیق و بینقص بوده است. از جمله مهمترین تجربهگرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.
در سدهٔ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاریبخش - سنتز) از عقلگرایی و تجربهگرایی تلاش نمود. او بخشهایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخشهایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را میتوان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز میتوان تشخیص داد. این معرفتشناسی منجر به آن میشود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آنها سخن گفتن بیاساس خواهد بود.
در دهههایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار میرود. متفکرانِ پستمدرن معتقد اند که کاربردِ بیاندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلامگرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پستمدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل (مثلاً معنویت یا وحیِ دینی) میتواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد
پسانوگرایی
ا
پسانوگرایی به سری تحولات گستردهای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ می گویند که از بطن نوگرایی ،در واکنش به آن ، و یا به عنوان جانشین آن پدید آمدند . پیشوند "پسا" در پسانوگرایی الزاما اشاره به تاخر زمانی ندارد .پسانوگرایی در اصل در واکنش به نوگرایی و تحت تاثیر هوشیاری عمومی پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد .پسانوگرایی به مکتب فرهنگی ،فکری و هنری اشاره دارد که فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساخت یافته ی مشخص و در برگیرنده ی پیچیدگی مفرط ،تناقض ،ایهام ،تنوع و عدم انسجام درونی است . این اصطلاح اولین بار در سال 1949 برای ابراز ناخرسندی در قبال معماری نوگرا به کار برده شد و منجر به ایجاد نهضت معماری پسانوگرا شد
نوگرایی
نوگرایی یا مُدرنیسم به معنی گرایش فکری و رفتاری به پدیدههای فرهنگی نو و پیشرفتهتر و کنار گذاردن برخی از سنتهای قدیمی است.
نوگرایی جریانی فکری است به معنای استفاده انسان از علم، فن اوری و توان تجربی خود برای تولید، بهبود و تغییر محیط خود است. پیدایش مدرنیسم در غرب را می توان واکنشی بر ضد سنت و دین مسیحیت دانست.
[(موءلفه های مدرنیسم
* انسان محوری
انسان محوری به معنای باور قدرت اندیشه انسان.
* مادیگرایی
جهان نگری مدرن نیازهای روحانی انسان را به نیازهای عاطفی او تحویل می کند.
* عقل گرای
ترانوگرایی
ترا-نوگرایی یا تِرَنسمدرنیسم پس از دوران پسا-نوگرایی (پُستمدرنیسم) بوجود آمد و بر اثر پوچی ایجاد شده در دوران پست مدرنیسم حرکت مردم به سمت نیرویی ما فوق ایجاد شد و به شکل دین گرایی یا شیطان گرائی بروز کرد
بررسی آزاد سازی قیمت بنزین بر افزایش قیمت سبد کالاهای ضروری در شش ماهه اول 1388
بررسی تاثیرات مثبت ومنفی تجارت آزاد بر صنایع داخلی درسال 1387
بررسی میزان تطبیق شغل ورشته تحصیلی دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تبلیغات دانشکده صدا و سیما از بدو تاسیس رشته تا سال1387
بررسی میزان آگاهی مردم از قوانین بر رفتار اجتماعی و برخورداری آنها از سطح اجتماعی بالاتر
آنچه پس از مطالعه فصل اول میتوان گفت این است که محوریت فصل اول بر تبیین پژوهش کیفی است .در دو مثال ابتدایی فصل جوئل و مونیکا با استفاده از روش کیفی با مطاله و پژوهش در جامعه ای که در آن زندگی میکنند دو روش تقریبا مشابه را مورد استفاده قرار دادند .در ادامه فصل یک از مشاهده مشارکتی سخن به میان می آید که در این شیوه پژوهشگر خود یکی از اعضاء مشارکت کننده در محیط پژوهش می شود. و خود همچون یکی از اعضاء جامعه به نقش آفرینی می پردازد.
در ادامه به مبانی فکری و نظری روش های پژوهش پرداخته شده که یکی از این مبانی نظری هستی شناسی
Ontologe
Epistemology و دیگری شناخت واقعیت (معرفت شناسی )
در ادامه به سه پارادایم پوزیتیویسم پسا پوزیتیویسم وتفسیرگرائی اشاره می شود.
در نگاه پوزیتیویسم واقعیت امری یگانه و پیشینی است . به این معنا که واقعیت خارج از ذهن ما وجود دارد و علوم انسانی را همانند علوم تجربی قابل آزمایش می دانند. یکی از نظریه پردازان این پارادایم امیل دورکیم است که عقده داشت مفاهیم و علوم طبیعی با اندک تغییری میتواند در پژوهش های علوم اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد .
در عرصه ارتباطات تاثیر پوزیتیویست ها به وضوح قابل مشاهده است .کما اینکه پژوهش هایی که صورت گرفته موید این مدعا است.
اماپس ازجنگ جهانی دوم انتقادهایی براین پارادایم واردشده وپوزیتویست هارابه چالش کشیدند این گروه که به پست پوزیتویست ها معروف شدند عقیده داشتند که همه مسائل اجتماعی را نمی توان دربوته ازمایشگاهی قرارداد
ونتیجه گرفت . ومسائل اجتماعی ازپدیدارهای پیچیده ای تشکیل شده اند که مستقل از درک افراد وجود دارد .
امادرشیوه تفسیرگرایی پژوهشگران از هر دوشیوه کمی وکیفی در محیط های اجتماعی استفاده میکنند.
انچه شایان ذکراست که این تغییرات درپژوهش کلی وعام نبوده وبسیاری ازپژوهش هاهمچنان به شیوه پوزیتویسم
کلاسیک وبه صورت کیفی کماکان به قوت خود باقی است . واین به دلیل این است که بسیاری از موسسات تامین
کننده هزینه های پژوهش همچنان قالب پوزیتویستی راترجیح میدهند.
انچه که درباره پارادایم تغییری می توان گفت این است که :علوم انسانی اساساباعلوم طبیعی متفاوت است.
پژوهش های اجتماعی از وابستگی درونی ومتقابل پژوهشگر وموضوع پژوهش پدید می اید.
ادعاهای دانش مقید به موفقیت هستند .وپژوهشگران باید به احتمالی بودن ادعاهای خود بیند یشند .
درنتیجه بسیاری بر این باورند که شیوه کیفی از روش های کمی برای پاسخگویی به پرسش ها پیرامون فرهنگ
تفسیر و قدرت ،مناسب تراند.در واقع به خاطرانعطاف پذیری و سازگار بودن پژوهش کیفی است .
در ادامه سه اصطلاح برآمده از پارتدایم تفسیرگرائی تشریح می شود . که یکی پژوهش طبیعت گرااست در رویکرد طبیعت گرا رفتار های اجتماعی در وضعیت طبیعی خودشان مطالعه می شوند. در ادامه چنین آمده است که اصطلاح مردمنگاری با مردم شناسی متفاوت است.در مردمنگاری پژوهشگر باید با یک فرهنگ خاص یا آمیختگی عمیق و دراز مدت دریک عرصه اجتماعی داشته باشد.
شش زیر شاخه که در پژوهش کیفی وجود دارد.
1-ارتباطاط بین فردی
2-زبان و تعامل اجتماعی
3-ارتباطات گروهی
4-ارتباطاط سازمانی
5-ارتباطاط بین فرهنگی
6-مطالعات فرهنگی
در انتها با نگاهی به آنچه در فصل اول ارائه شده به این نتیجه میرسیم که آنچه موجب می شود که پژوهشی را کیفی قلمداد کنیم بیشتر در هدفهای معرفت شناختی آن است.تاشیوه های بکاررفته در این نوع پژوهش ها و اینکه خواستگاه نظری این گونه پژوهش ها درپارادیم پوزیتیویسم و پسا پوزیتیویسم قرار دارد.
خلاصه فصل دوم
از صفحه 47 تا50 به تعبیری میتوان اینگونه بیان کرد که جملات بسیار ثقیل ودر مواردی نا مفهوم وخسته کننده اند اما از صفحه 51می توان گفت که واژه تفهیم از نگاه تقسیرگرایان اصلی بدیهی است .به این معنی که تفسیرگرایان سرچشمه روش شناسی خود را فهمیدن میدانند.
هرمنوتیک چه به لحاظ یک روش وچه به منزله یک نظریه فلسفی درشکل دهی پژوهش کیفی نقش داشته است .
در ساختگرایی اجتماعی انسان ها بیش از ان که دانش را بیابند یا کشف کنند ان را می سازند.
از شخصیت های موثر درتوسعه مفهوم تفهم ماکس وبر بود .وی معتقد بود که انگیزه های ذهنی کنش های انسان
را هدایت می کنند .ازنگاه وبر نهادها قدرت وسیاست همگی از بیان انگیزه های کنشگران درحین تعامل حاصل
می شوند .شوتز وهوسرل بر این عقیده داشتند که اگاهی ،همیشه اگاهی از چیزی است وموضوعات در چار چوب
نیت های عملی ما که با ان روبرو می شویم تعریف می شوند ،به عبارتی همان تعبییروتفسیر،ما دربرخوردبا موضوعات تعابیرو تفاسیر خود را داریم .صفحه 54و55جزوه حاوی مطالبی بود که به لحاظ فهم بنده از این مطالب وبعضی از واژه ها چون اپوخهو استقراء علمی دریافت چندانی حاصل نشد .
در ادامه در صفحه 56 شوتز به ذخایردانش فردی می پردازدوان را به دو دسته به نظردرونی و بیرونی که اولی
به حقایق باورها وارزوها وپیشداوری هاوقواعدی که از تجربه های شخصی فردحاصل میشود ودیگر دانش اماده ای است که فرهنگ ما دراختیار ما قرار می دهد . دسته اول منحصراًبه هر یک ازما تعلق دارد ودسته دوم از
مقوله بندی تجربه ها حاصل میشود که قبلاً شکل گرفته و در دسترس اعضاء هرفرهنگ قرار داردمثل اسطوره ها
چهارچوب ها (آداب و سنن ) متون (مکتوب )و فهم عامه یا عقل سلیم .
در پاراگراف دوم اگرچه سعی شده است با ارایه مثال به تشریح موضوع پرداخته شود. اما همچنان بااستفاده از
واژه های پیچیده ای چون حرفه مندان ارتباطات سلامت استفاده شده که می توانست واژه ای بهتر ارائه گردد یا
معنا بخشی گذشته نگر ودر ادامه جملات وکلمات استفاده شده که از قامض بودن مسئله چیزی نمی کاهد .
انچه دریافت می شود این است که تجربیات وذهنیات از موضوعی می تواند در به توافق نرسیدن ما از یک
موضوع مشترک موثر باشد .
در پاراگراف اول در تمایز بین کنش و عمل آمده است که کنش فعالیتی درحات اجراست وزمانی به عمل تبدیل
می شود که افراد به ان دقت کرده نگاهشان را بر ان متمرکزکنند وبه این ترتیب به ان معنا ببخشند به بیانی دیگر
کنش ابری است وابسته به سوژه یا فاعل شناسا که میتواند در زمان توسعه بیابد و معنای ان همیشه دور از قصد
و نیت کنشگر قراردارد .در حالی که عمل پدیداری یکپارچه است که معطوف به اثر است و معنای آن قابل درک
است. در واقع معنای کنش ها تنها زمانی فهمیده می شوند که عملاً به نتیجه مورد نظر برسند (یعنی وقتی آرزوهای ما محقق شود).
در دسته بندی شوتز انگیزه بر دو نوع تقسیم بندی شده:انگیزه های ناظر بر هدف (یا برای اینکه )و انگیزه های
ناظر بر دلیل (یا چون که) .انگیزه هابه لحاظ زمانی نیز با هم متفاوتند :انگیزه های ناظر بر هدف معطوف به
اعمالی هستند که در اینده رخ می دهند و انگیزه های چون که تجارب گذشته را توضیح می دهند .
اتنومتدولوژی –به مطالعه رفتار روزمره انسانها می پردازد .وبا تاًکیدبر این معنا که از طریق اعمالاجتماعی
(به ویژه گفتگوها)در زمان و فضا ساخته می شود.در ادامه اطلاعات ارائه شده موجب روشن شدن بهتر موضوع
نگردیده و شاید با ارائه مطالب از هم گسیخته و پیچیده موجبات پیچیده تر شدن موضوع شده است . انچه که
می توانم از چند صفحه مطالعه شده دریافت نمایم پژوهشگران اتنومتدولوژی با مطالعه وتحلیل دقیق گفتار بر
کنش های اجتماعی پی می برند .
در ادامه به تاثیر اتنو متدولوژی بر پژوهش های ارتباطی اشاره می شود که 1-توسعه تحلیل گفتگوهاست .
2-تاکید بر اهمیت قواعد ارتباط .3-تاکید بر گفتار در کار .
فرض بنیادی در پژوهش گروه اخر بر این است که سخن گفتن مهمترین ابزار در انجام فعالیتهای حرفه ای و سازمانی است .در تعامل گرایی نمادین ارتباطات ا ساسی وبنیاد توسعه خود است .به عقیده هربرت مید ما از طریق باز خورد رفتار وکنش های دیگران است که رفتار خود را تشکیل می دهیم .
ودر اخر این که در این فصل به بررسی سنت های نظری که پایه روش های پژوهش کیفی است پرداخته شدهوبه بیان دیگر می توان گفت که با شناخت این نظریه ها سمتوسوی پژوهش های کیفی شکل می گیرد .مهم این است که
پژوهشگر ازچه دریچه ای به دنیای پیرامون خود می نگرد .
خلاصه فصل سوم
آنچه در این فصل بدان پرداخته شده است در ابتدا گزینش موضوع پژوهش است .که این مقوله می تواند از
منابعی چون تجربه ها ،امیال،علایق،فرصت هاوموقعیت های پژوهشگر نشاتمی گیرد .
سپس در ادامه به مراحل پژوهش کیفی پرداخته شده که در ان دو مرحله برنامه ریزی و اغاز به کار پژوهش
منظور گردیده .در تقسیم بندی ارائه شده مراحل برنامه ریزی به شش قسمت تقسیم شده:
1-جستجوی موضوع تحقیق
2- به پرسش کشیدن خودمان
3-پرسش هایی در ارتباط با محیط پژوهش
4- طرح پیشنهادی پژوهش
5- ملاحظات اخلاقی
6-حفظ حقوق آزمودنی ها
در صفحه106 به ویژگی های پژوهش کمی که دارای طرح تقریباً پیش بینی شده وکنترل شدید متغیر ها می باشد
اشاره شده. به نظر می رسد درپژوهش کمی پژوهش گر از بیرون کنش به قضایانگاه می کند وانرا مورد مطالعه
قرار میدهد . در صورتی که در پژوهش کیفی پژوهشگر در مواردی خود،جزئی از کنش اجتماعی است .
به عبارتی از داخل به قضایا نگاه میکند وبه عبارتی پژوهش کمی خطی است ،در صورتی که پژوهش کیفی کمتر
وجهی خطی به خود می گیرد.
در پژوهش کیفی پژوهشگر مجاز است از هر شیوه ای و تدبیری که بتواند ،دستاوردی در بررسی واقعیت های
ارتباطات اجتماعی به دست آورد مجاز می باشد .
در صفحه 109با خصوصیات فرد پژوهشگر کیفی اشنا می شویم .در این پاراگراف به انظباط ،کنجکاوی علمی ،
تنظیم پرشس نامه ،سوال های پیش رو وسپس تحقیق و طرح پرسش و پاسخ و سپس جمع بندی و استخراج نتیجه پژوهش .
در پیرامون منابع برای یافتن موضوع پژوهش آمده است .نظریه ها ،ادبیات پژوهش ، مسائل عمومی (مردم)،
تجربه ها و امکانات شخصی می تواند ایده اولیه پژوهش قرارگیرد . سپس مراحل شکل گیری و پالایش مسائل
مطرح شده اشاره می شود .
یکی از منابع غنی ایده های پژوهشی مسائل عمومی جامعه می باشد .
در صفحه117و118به موضوعات جالبی اشاره شده بود به طوری که توانست ذهن بنده را نسبت به ایده یابی
روشنتر نماید .و از حیطه مسائل دم دستی فراتر ببرد. با اندیشه به وسعت موضوعات پیش روی پژوهش کیفی ما طیف وسیعی از امکانات و ضروریات مسائل پژوهش را می توانیم از محیطی که در آن زندگی می کنیم استخراج کنیم. بطوریکه کارآمد و راهگشا باشد.
1- بررسی
در عنوان یکی از پایان نامه های رشته تبلیغات آمده است
به کارگیری ارزش های کاربردی و نشانه ای در تبلیغات بازرگانی محصولات صوتی و تصویری بررسی تیزرهای چهار برچسب پارس،اسنوا،سامسونگ،ال جی؛تولید داخل وخارج
پخش شده از شبکه های سیما در سال 1384
1-آنچه که بعد از مطالعه فصل اول میتوان به آن اشاره کرد در تمام بخش ها چه از چکیده،طرح مسئله، سوال های تحقیق ،ضرورت تحقیق و هدف تحقیق ما تقریبا با تکرار موارد مشابه و واژگان همانند روبرو هستیم و این از غنای یک کار تحقیقی می کاهد.
2- یکی دیگر از اشکالات عمده این پایان نامه (البته در فصل اول) عدم اشاره به نحوه گردآوری اطلاعات می باشد .
3- در کل فصل اول می توانست با به چالش کشیدن تبلیغات تلویزیونی تحقیق جامعتری را ارائه نماید(متغیر های بیشتری را مورد بررسی قرار دهد)(به طور مثال نقش، رنگ و گرافیک در تبلیغات ،نورو صدای مناسب.استفاده از جلوه های تصویری فیلترها و تروکاژهای کامپیوتریو از همه مهمتر شناخت مخاطب)
4-خواننده به راحتی می تواند نتیجه تحقیق را حدس بزند.
اما از نقاط قوت
1- وضوح مسئله تحقیق
2-روشن بودن ضرورت طرح
حال با اشاره به موارد بالا یک به یک به نقد پایان نامه می پردازیم.
در چکیده چنین اورده شده است.
ارزش کاربردی محصول به جنبه های وسیله ای و این که چه نیازی از آدمی را برآورده می سازد دلالت دارد.
ارزش نشا نه ای مواردی که به شان و منزلت اجتماعی انسان نظر دارد.
در ادامه چنین آمده که در تبلیغات کالاهای داخلی بیشتر به ارزش کاربردی کالا توجه شده است ولی در تبلیغات خارجی به ارزش های نشانه ای
درذیل طرح مسئله امده است :
با وجود اینکه محصولات از لحاظ کاربردی و کارکرد دارای مشابهات زیادی می با شند.در تبلیغات تلویزیونی این قبیل محصولات روی چه نکاتی باید تاکید شود تا محصول معینی به گونه ای بارز و آشکار از دیگر رقبا ی مشابه متمایز گردد.
در تبلیغات کالاهای خارجی وزن عناصر ارتباطی (قالب کلام،تصویر،موسیقی)که بیانگر ارزش های نشانه ای هستند در تبلیغ رده اقلام خارجی به گونه ای چشمگیری بیش از چیزی است که در تبلیغ محصولات داخلی به چشم می خورد.
ما در کل فصل اول پایان نامه ، چیز جدیدی عایدمان نمیشود و این به دلیل سطحی بودن اطلاعات ارائه شده و یا به عبارتی بدیهی بودن موارد ارائه شده میباشد.به نظر اینجانب استفاده از ارزش های کاربردی در تبلیغات داخلی به نوعی به ایدئولوژی ما در شیوه مصرف برمیگردد.که با آموزه های فرهنگی و دینی ما سنخیت بیشتری دارد در صورتی که ارزش های نشانه ای که به پرستیژ و جایگاه اجتماعی اشاره دارد حداقل در میان بیشتر مخاطبین ما جایگاه کمتری دارد.در جوامع صنعتی حتی در زمان بحرانهای مالی مردم را تشویق به خرید و مصرف می نمایند .انچه که در ساخت تیزرهای تبلیغاتی حائض اهمیت است شناخت نیاز های مخاطب است بعد پرداختن به شیوه ساخت تیزر های تبلیغاتی
در خصوص محاسن پایان نامه همانطور که در بالا به آن اشاره شد یکی وضوح مسئله تحقیق است که از تیتر و عنوان پایان نامه میتوان به این نتیجه رسید که دانشجو موارد ی را که میتوانسته در گویا بودن عنوان رعایت کند مورد نظر داشته
مورد دیگر روشن بودن ضرورت طرح است که ذیل ضرورت طرح امده است که کاهش میزان فروش وسائل صوتی وتصویری ساخت داخل شاید به دلیل استفاده ارزش های نشانه ای در تبلیغ محصولات خارجی است.که سازندگان تبلیغات محصولات داخلی از آن به ندرت و شاید به صورت ناشیانه از آن استفاده می کنند.در ادامه نویسنده معتقد است که در خارج از کشور موسسات آموزشی و علمی درباره مبحث نشانه ها مطالعات بیشتری انجام داده اند بر عکس جامعه ما
عینیگرایی
عینی گرایی (Objectivism) که اصطلاحی به نسبت جدید در فلسفه است در پایان سدهء نوزدهم به کار رفت.عینی گرایی به معنای قبول این نکته است که ارائه بیان یا بازنمایی عینی از جهان خارجی فیزیکی و اجتماعی کاری است ممکن و دریافت های انسانی از امور هرچه باشد تفاوتی در آن امور ایجاد نمی کند.جهانی عینی مستقل از ذهن، دانایی و آگاهی انسان وجود دارد که قانون های خود را دارد و انسان باید آن قانون ها را بشناسد و این آرمان همه علوم است که باید به سوی اش حرکت کنند.
فمینیسم
فمنیسم مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی میشود.
فمینیسم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب میشوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بودهاست. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار دادهاست. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح «موج اول»می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد میکنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی میکند تا ضمن درک دلایل نابرابریهای موجود، تمرکز خود را به سیاستهای جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوعهای کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیءنمایی، بیداد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دستمزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی میپردازند.
جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیتها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بودهاند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بودهاند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شدهاست.
در طول تاریخ حامیان برابری جنسیتها و حقوق زنان را میتوان یافت. برای مثال، ملکه تئودورا از روم شرقی یکی از طرفداران وضع قوانینی بود که موجب حمایتهای بیشتر از زنان و آزادیهای بیشتر در امور زنان میگشت، و کریستین د پیزان، اولین نویسنده حرفهای زن، بسیاری از عقاید فمینیستی را بسیار زودتر از سال ۱۳۰۰ میلادی در مقابله با کوششهائی که جهت محدود کردن ارث بری زنان و عضویت در اتحادیه انجام میگرفت ارتقا داد. به هر حال، بیش از چند قرن از یکپارچگی فمینیسم به عنوان یک فلسفه گسترده و جنبش اجتماعی نگذشتهاست.
تاریخ فمینیسم مدرن به عنوان یک فلسفه و جنبش اغلب باز میگردد به روشنفکری با روشنفکرانی همچون خانم مری ورتلی مونتاگو و مارکوئیز د کاندورست که از تحصیلات زنان پشتیبانی میکردند. اولین مجمع علمی زنان در سال ۱۷۸۵ در میدلبورگ، شهری در جنوب جمهوری هلند بنیان نهاده شد. در طی این دوره وجود روزنامههایی برای زنان که مبتنی بر موضوعاتی همچون علم بود به خوبی عمومی گردید. مری ولستن کرفت «یک حمایت کننده از حقوق زنان» در سال (۱۷۹۲) یکی از اولین عاملانی است که بدون شک میتواند فمینیست نامیده شود.
فمینیسم در قرن نوزدهم یک جنبش نهادینه شد تا این که مردم به گونهای افزونتر این مسئله را که با زنان ناعادلانه رفتار میشود باور نمایند. جنبش فمینیسم ریشه در جنبش ترقی خواه پیش رو و به خصوص در جنبش اصلاحات در قرن نوزدهم دارد. چارلز فریر جامعه گرای ایده آل گرا در سال ۱۸۳۷ کلمه «فمینیسم» را اختراع نمود، و معتقد بود که گسترش پشتیبانی از حقوق زنان در همه جوامع زودتر از سال ۱۸۰۸ پیشرفت خواهد کرد. از اولین همایش حقوق زنان در سنکا فالز، نیویورک در سال ۱۸۴۸ جنبشی سازمان یافته تاریخ گذاری شد. در سال ۱۸۶۹، جان استوارت میل کتاب پیروی از زنان را به جهت اثبات این که «تبعیت قانونی تنها یک جنس از دیگری اشتباه بوده... و ...یکی از رئوس موانع جهت پیشرفت انسان است» منتشر نمود.
بسیاری از کشورها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شروع به اهدای حق رای به زنان نمودند(نیوزیلند) در سال ۱۸۹۳ اولین کشور بود، با کمک کیت شپارد طرفدار دادن حق رای یا حق انتخاب به زنان، مخصوصا در سالهای پایانی جنگ جهانی اول پیشرفت کرد. دلایل این امر متفاوت بود، اما همه آنها یک خواسته را که تصدیق همکاری و مساعدت زنان در طول جنگ بود در بر داشت، و همچنین تحت تاثیر قدرت نطق و بیانی که دوطر ف در زمان توجیه تلاشهای جنگیشان استفاده کردند واقع شد. برای مثال از زمانی که نکات چهارده گانه وودرا ویلسون خود تصمیم گیری را به عنوان اساس جامعه به رسمیت شناخت، تزویر در نظر نگرفتن حق نیمی از جوامع مدرن از دادن حق رای مشکل شد.
انواع متنوع پدیده فمینیسم
برخی از تئوریهای فمینیستی فرضیات پایه راجع به جنسیت، تفاوت جنسیت و تمایلات جنسی، شامل مقوله خود زنان را به عنوان یک عقیده کل نگر مورد تحقیق قرار میدهند، سایر تئوریها (به جای ارائه تعدد جنسیتها) مذکر / مونث بودن را کاملا به صورت دوشاخهای مورد تحقیق قرار میدهند. معذالک دیگر تئوریهای فمینیستی مفهوم «زن» را بصورت عادی تلقی و تحلیلها و مقالات انتقادی خاص از نابرابری جنسیت، تهیه میکنند،
و بیشتر جنبشهای اجتماعی فمینیستی حقها، علایق و مسائل زنان را ترویج میکنند. سالهاست که چندین زیر مجموعه از ایدئولوژی فمینیستی گسترش پیدا کردهاست. جنبشهای فمینیستی اولیه و نخستین اغلب موج اولیه فمینیستها، و فمینیستهای حدودا بعد از سال ۱۹۶۰ موج دوم فمینیستها نامیده میشوند. اخیرا، در حالی که موج دوم فمینیستها هنوز فعال میباشند بعضی از فمینیستهای جوانتر خود را به عنوان موج سوم فمینیستها معرفی کردهاند.
وندی کامینر، در کتاب خود «یک آزادی هراسناک: گریز زنان از برابری» تضادهای دیگر میان فرمهای فمینیسم را شناسائی میکند: تضاد میان چیزی که او آن را فمینیسم "تساوی گراً و «طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی» مینامد. او فمینیسم تساوی گرا را به عنوان ارتقا دهنده برابری بین زنان و مردان از طریق اهدای حقوق برابر در نظر میگیرد. فمینیستهای طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی ترجیح میدهند که بر روی حمایتهای قانونی برای زنان، همچون قوانین استخدام و قوانین طلاق که از زنان محافظت مینمایند متمرکز باشند، گاه از محدودیت حقوق مردان، همچون سخنرانی آزاد (مخصوصا، حق تولید و مصرف نقاشیهای مستهجن) حمایت میکنند. اگرچه کتاب متعلق به زمان پیش از وقوع موج سوم فمینیست میباشد، کمینر هر دو جریان محافظه کار و تساوی گرا را در محدوده موج اول و موج دوم فمینیسم شناسائی میکند.
برخی از فمینیستهای طرفدار اصلاحات اساسی، همچون مری دالی، شارلوت بانچ و مریلین فریه، از جداسازی & امدش؛ یک جداسازی کامل از مذکر و مونث در جامعه و فرهنگ & امدش حمایت کرده اند؛ در حالی که دیگران نه تنها ارتباط مابین مردان و زنان را بلکه بسیاری از معانی «مرد» و «زن» را به خوبی مورد تحقیق قرار میدهند (تئوری غیر عادی را در نظر بگیرید). بعضی معتقدند که وظایف جنسی، هویت جنسی و تمایلات جنسی خودشان ساختهای اجتماعی میباشند (همچنین پیروی از قانون دیگران را در نظربگیرید). برای این فمینیستها، فمینیسم یکی از مفاهیم ابتدائی نجات بشریت میباشد (یعنی، آزادی مردان بمانند آزادی زنان است.)
«درباره» فمینیسم در باب این که کدام یک از انواع آن باید منحصرا برچسب خورده یا مورد تفکر قرار گیرد مباحثاتی وجود دارد. همچنین اعتقادات مشترکی هچون ظلم به وسیله پدر سالاری و یا سرمایه داری ، و اعتقاد به این که آنها با هم مترادف هستند وجود دارد.
زیرمجموعههایی از فمینیسم
* فمینیسم مدرن
* فمینیسم آفریقائی
* فمینیسم آمازونی
* فمینیسم – آنارشیسم
* فمینیسم ضد نژاد پرستانه
* فمینیسم سیاه پوستان
* فمینیسم مغلطهای
* فمینیسم فرهنگی
* فمینیسم متضاد
* فمینیسم اقتصادی
* فمینیسم هستی گرایی
* فمینیسم ژاپنی
* فمینیسم فرانسوی
* فمینیسم فردگرایی (همچنین به عنوان فمینیسم طرفدار آزادی نیز شناخته میشود)
* فمینیسم اسلامی
* فمینیسم همجنس باز(زن)
* فمینیسم آزادیخواه
* فمینیسم مذکر یا فمینیست موافق مردان
* فمینیسم مارکسیستی (به فمینیسم جامعه گرا مرتبط میباشد)
* فمینیسم مادی
* فمینیسم جدید
* فمینیسم پاپ
* فمینیسم بعد از - مستعمرات
* فمینیسم پست مدرنی که شامل تئوری غیر عادی میباشد.
* فمینیسم طرفدار جنس (همچنین به عنوان فمینیسم آزادی جنسی نیز شناخته میشود، فمینیسم جنس مطلق و فمینیسم خود خواه)
* فمینیسم روانکاوی
* فمینیسم طرفدار اصلاحات سیاسی
* فمینیسم جداگرایی
* فمینیسم جامعه گرایی
* فمینیسم معنوی
* فمینیسم دیدگاه
* فمینیسم جهان سوم
* فمینیسم تغییر ملیت
* فمینیسم تغییر(جابجائی)
* زن گرایی
* فعالیتهای مطمئن، مشیها و مردم همچنین میتوانند به عنوان فمینیست مقدماتی یا پست فمینیست توصیف شوند.
[ویرایش] ارتباط با جنبشهای دیگر
برخی از فمینیستها با اعتقاد به گفته مارتین لوتر کینگ جی آر.، که میگوید «تهدید عدالت در هر جا تهدید عدالت در همه جاست»، یک مشی خصمانه نسبت به سیاست را در پی میگیرند . به اعتقاد آن ، بعضی فمینیستهای خودشناخته دیگر جنبشها همچون جنبش حقوق مدنی و جنبش حقوق همجنس خواهی را مورد حمایت قرار میدهند. در همین زمان، بسیاری از فمینیستهای سیاه پوست همچون بل هوکسها جنبشی را که جهت تسلط زنان سفیدپوست باشد را مورد انتقاد قرار میدهند. ادعاهای فمینیست درباره چهره زنان به قول معروف بی فایده در جامعه غربی اغلب کمتر به زندگی زنان سیاهپوست مربوط میشود.
این تصور در فمینیسم از پیش مستعمراتی کلیدی است. بسیاری از زنان فمینیست سیاهپوست واژه زن گرائی را جهت دیدگاههای خود ترجیح میدهند.
فمینیسم اغلب با مطالعات همجنس خواهی، همجنس باز (زن) و تغییر جنسیت مرتبط شدهاست و درمواردی فمینیسم روانکاوی بر پیشرفت روانکاوی جنسیتی منطبق میباشد. برخی از فمینیستها نسبت به جنبش تغییر جنسیت بسیار محتاط میباشند چرا که آن را به عنوان رقیب تمایز میان مرد و زن میبینند. افرادی که به عنوان جنس مونث تغییر جنسیت و تغییر تمایلات جنسی دادهاند از برخی گرد آوریها و وقایع فقط- زنان محروم شده و توسط عدهای از فمینیستها، که میگویند کسی که از بدو تولد به عنوان جنس نر قلمداد میشود قادر به فهم ستمی که در مواجهه با زنان میشود نیست، طرد میشوند. این محرومیت توسط مردمی که تغییر جنسیت دادهاند به عنوان تغییر تشویشی مورد انتقاد واقع میشود، اشخاصی که از اینکه کشمکشهای سیاسی و اجتماعیشان با فمینیستها مرتبط شود، و این که تبعیض در برابر مردمی که تغییر جنسیت دادهاند شکلی ازپدر سالاری است حمایت میکنند. (فمینیسم تغییر و مطالعات جنسیتی را مشاهده نمائید.)
در سال ۱۸۰۰ در جنبش حقوق زنان در ایالات متحده آمریکا بر سر تصویب قوانین چهاردهمین و پانزدهمین شکاف ایجاد شد. اصلاحات قانون اساسی ایالات متحده حق رای را به مردان آفریقائی-آمریکائی اهداء نمود. الیزابت کیدی استنتن و سوزان بی. آنتونی، از جمله دیگران، مدعی شدند که مردان سیاهپوست نباید حق رای داشته باشند مگر این که مشابه این حق به «کلیه» زنان اهدا شود، از سال ۱۸۶۸ تا ۱۸۷۰، زمانی که پانزدهمین اصلاح تصویب شد، در بخش وسیعی از ایالات متحده جنبش حقوق مدنی به وجود آمد، و در سال ۱۸۶۹، باعث یک انفصال در جنبش حق رای و انتخاب زنان شد، و منجر به جدائی انجمن ملی حق رای و انتخاب زنان (ان دبلیو اس ای) و انجمن حق رای و انتخاب زنان آمریکائی (ای دبلیو اس ای) در ایالات متحده شد.
[] تاثیرات بر حقوق مدنی
فمینیسم بر روی بسیاری از تغببرات، شامل حق رای و شرکت در انتخابات زنان، استخدام وسیع زنان با دستمزدهای مساوی تر، حق آغاز کردن طلاق عایدیها و معرفی "گناه نبودن طلاق، حق فراهم کردن وسائل جلوگیری از بارداری و سقط جنینهای سالم، و حق تحصیلات دانشگاهی در جامعه غرب تاثیر گذاشتهاست.
* طرفدار حق رای زنان
* اصلاحیه حقوق مساوی (ای. آر. ای)
* آشفتگی - فمینیسم
* خشونتهای داخلی
* پرداخت مساوی به زنان
* فمینازی
* تاریخچه فمینیسم در ایالات متحده
* تاریخچه فمینیسم در انگلستان
* تاریخچه فمینیسم در امریکای لاتین
* تکنولوژی فمینیستها
* مطالعات مرتبط با جنسیت
* زبان جنس خنثی
* تاریخچه فمینیسم
* فمینیسم اسلامی
* فمینیسم زنان هم جنس باز
* لیست سرفصلهای فمینسیم
* لیست فمینیستهای شاخص
* فمینیسم افراطی
* نقش زنان در یهودیت
* سینمای زنان
* سازمان محیط زیست و توسعه زنان
* موسیقی زنان
* تمایز جنس/جنسیت
[] منابع
* آنتروباس، پگی. «حرکت جهانی زنان – خواستگاهها، مسائل استراتژیک»، لندن، کتابفروشی زد سال ۲۰۰۴
* برک، سارا فنسترمارکر، ای. دی. «زنان و کار خانه» انتشارات سیگ ۱۹۸۰.
* باتلر جودیت (۱۹۹۴). «نامهای دیگر فمینیسم» ، "تفاوت هاً ۳-۲: ۶: ۴۵-۴۴.
* چافین، کیت. «بیداری». ۱۸۹۹.
* کد، لوراین، ای. دی.، "دائره المعارف تئوریهای فمینیست هاً، روتلدج ۲۰۰۰
* پاتریشیا هیل کالینز، «افکار تاریک فمینیستها. دانش، هوشیاری و سیاست توانبخشی»، چاپ دوم، روتلدج ۲۰۰۰
* اکول آلیس. «جرات بد بودن»: فمینیسم افراطی در امریکا، ۱۹۷۵-۱۹۶۷"، انتشارات دانشگاه مینسوتا سال ۱۹۹۰
* فالودی، سوزان. "تازیانه سیاه: جنگ اعلان نشده بر ضد زنان امریکاً. ۱۹۹۲ (شابک ۴-۴۲۵۰۷-۳۸۵-۰)
* فرایدان، بتی. «جنبه عرفانی زنان» ۱۹۶۳
* فرنچ، مارلین. «آنسوی قدرت»؛ «جنگ علیه زنان»؛ «از شامگاه تا سحر»، دوره سه جلدی تاریخ زنان
* جی. اف. دل جیورجیو. «قدیمترین اروپائیها»:«ما کی هستیم؟ از کجا آمده ایم؟ چه چیز زنان اروپائی را متمایز میسازد؟». ای. جی. پلیس ۲۰۰۶ (شابک ۹۸۰۶۸۹۸۰۰۱)
* گوست، هاتی. «;ارائه خواهران شریف» ۱۹۸۹
* گوست، هاتی. «این پل بروی پشت من استوار گشتهاست: نوشتار زنان افراطی در رنگ»، ۱۹۸۱
* هوشچایلد، آرلی راسل. «چرخش دوم» ۱۹۹۰ (شابک ۵-۷۱۱۵۷-۳۸۰-۰)
* هوشچایلد، آرلی راسل. «دوران اسارت: زمانی که کار تبدیل به خانه و خانه تبدیل به کار میگردد» ۱۹۹۷ (شابک ۱-۴۴۷۰-۸۰۵۰-۰)
* هوکز، بل. (۱۹۸۴). «تئوری فمینیست: از حاشیه به مرکز». شابک ۳-۶۱۴-۸۹۶۰۸-۰
* جکوبسن، جویس پی. «اقتصاد جنسیت»۱۹۹۸. (شابک ۰-۲۰۷۲۶-۶۳۱-۰)
* کامینر، وندی. «آزادی ترسناک: پرواز زنان از مساوات»،آدیسون وسلی ۱۹۹۰ (شابک ۴-۰۹۲۳۴-۲۰۱-۰)
* لرنر، گردا. «خلق هوشیاری زنانه: از قرون وسطی تا هزار و هشتصد وهفتاد»، انتشارات دانشگاه آکسفورد ۱۹۹۴
* لاکر، کریستین. «مفاهیم شک برانگیز: سیاستهای بحران بارداری دختران زیر بیست سال». (انتشارات دانشگاه هاروارد، ۱۹۹۶) (شابک ۹-۲۱۷۰۳-۶۷۴-۰)
* شنایر، وریام. «فمینیسم: نوشتار تاریخی لازم»، نیویورک: وین تیج ۱۹۹۴
* سومرز، کریسینا هوف. «چه کسی فمینیسم را دزدید؟ - چطور زنان به زنان خیانت کردند» (۱۹۹۶) (شابک: ۰۶۸۴۸۰۱۵۶۶)
* تاوریس، کارول. «عدم توازن زنان: چرا زنان در جنسیت بهتر نیستند، جنس مخالف، یا جنس مادون». سایمون و شاستر، ۱۹۹۲. شابک ۰-۶۶۲۷۴-۶۷۱-۰
* ورتیم، مارگارت. "شلوار فیثاغورث –خدا، فیزیک، و جنگ جنسیت هاً، دبلیو. دبلیو. نورتن اند کمپانی (۱۹۹۷ ، ۱۹۹۵)
پسانوگرایی
پسانوگرایی به سری تحولات گستردهای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ می گویند که از بطن نوگرایی ،در واکنش به آن ، و یا به عنوان جانشین آن پدید آمدند . پیشوند "پسا" در پسانوگرایی الزاما اشاره به تاخر زمانی ندارد .پسانوگرایی در اصل در واکنش به نوگرایی و تحت تاثیر هوشیاری عمومی پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد .پسانوگرایی به مکتب فرهنگی ،فکری و هنری اشاره دارد که فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساخت یافته ی مشخص و در برگیرنده ی پیچیدگی مفرط ،تناقض ،ایهام ،تنوع و عدم انسجام درونی است .[۱] این اصطلاح اولین بار در سال 1949 برای ابراز ناخرسندی در قبال معماری نوگرا به کار برده شد و منجر به ایجاد نهضت معماری پسانوگرا شد
پوپولیسم
ِپوپولیسم آموزه و فلسفه ای است در طرفداری از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نابغه و نخبه
ارتباطات
تعریف : فرایند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به شرط همسان بودن معانی بین آنها.
حوزههای تخصصی ارتباطات به مسایل مختلفی میپردازند از جمله:
ارتباطات جمعی, ارتباطات توسعه, مطالعات رسانه ای, ارتباطات سازمانی, زبان شناسی اجتماعی, تحلیل گفتمان, زبان شناسی شناختی, معنی شناسی,
|
|
مطالعات رسانهای نام حوزهای از علوم ارتباطات است که به مطالعه رسانههای جمعی و آثار آنها بر افراد و جوامع میپردازد. از پیشگامان این حوزه مارشال مک لوهان و استوارت هال هستند. در ایران مطالعات رسانهای به عنوان زیر مجموعهای از علوم ارتباطات در دانشگاه تهران تدریس میشود.
ارتباطات رشتهای دانشگاهی است که به بررسی پدیدهٔ ارتباط میپردازد. ارتباط فرایند تبادل دادههاست که معمولاً از رهگذر سامانهای از نمادهای مشترک انجام میگیرد. ارتباطات امروزه دارای دو حوزه کلی است، یکی اdette forstår bare norskeرتباطات به عنوان یکی از شاخههای علوم انسانی که شامل زیرشاخههایی از جمله مطالعات ارتباطی و روزنامهنگاری و روابط عمومی است، و دیگری ارتباطات به عنوان یکی از شاخههای فناوری که مخابرات از زیرشاخههای آن بشمار میآید.
ارتباطات علم برقراری ارتباط است و دارای شاخههای گوناگون از جمله ارتباطات انسانی و ارتباطات همگانی است. ارتباط به معنای ایجاد رابطه تعامل و گفتگو است. در حال حاضر ارتباطات جزو مهمترین و مورد علاقهترین علوم است
ارتباطات رشتهای دانشگاهی است که به بررسی پدیدهٔ ارتباط میپردازد. ارتباط فرایند تبادل دادههاست که معمولاً از رهگذر سامانهای از نمادهای مشترک انجام میگیرد. ارتباطات امروزه دارای دو حوزه کلی است، یکی ارتباطات به عنوان یکی از شاخههای علومانسانی که به ارتباطات اجتماعی معروف است و در ایران شامل زیرشاخههایی از جمله تحیق در ارتباطی جمعی، مدیریت رسانه روزنامهنگاری ، روابط عمومی ، مدیریت رسانه خبرگزاریها، تبلیغات بازرگانی و خود ارتباطات اجتماعی است و دیگری ارتباطات به عنوان یکی از شاخههای فناوری ارتباطات و اطلاعات است که IT و ICT و مدیریت it در ایران از زیرشاخههای آن بشمار میآید. ارتباطات در ارتباطات اجتماعی بر اساس سیستم اجتماعی مورد نظر تعریف میشود بطور مثال در ارتباطات انسانی «تفهیم و تفاهم و تسهیم معنی»(علی اکبر فرهنگی) قابل کاربرد است ولی در رسانهها از تعریف محسنیان راد استفاده میشود که میگوید«فراگرد انتقال پیام از گیرنده به فرستنده مشروط بر اینکه معنی متجلی شده در گیرنده شبیه معنی مورد نظر فرستنده باشد» البته برای موارد دیگر مانند موسیقی باید ار تعاریف دیگری در ارتباطات استفاده کرد. تعریف ارتباطات در علوم پایه از مدل شنن و ویور استفاده میکند و در آن انتقال سیگنال و اطلاعات از مهمترین ارکان بشمار میآید.رشته مدیریت رسانه در ایران در دانشکده صدا و سیما تدریس می شود
اسپين دکتر
عبارت "Spin Doctor" در انگليسی برای برخی از متخصصين فن "روابط عمومی" استفاده ميشود.
در واقع "اسپين دکتر" ها بخشی از متخصصين حرفه "پابليک ريليشينز" "Public Relations" را تشکيل ميدهند.
مطبوعات غربی با آغازگری انگليسی زبانان و هم اکنون در تمامی زبانها از اين واژه با بارمنفی خاصی استفاده ميکنند. Spin در انگليسی به معنای چرخيدن/ چرخاندن است و اسپين دکتر ها با ماموريت ويژه از طرف سازمانها و يا دولتها در بسياری از موارد مشغول به ساختن، پرداختن، "صاف کردن" يا به اصطلاح "چرخاندن" خبر هستند. اسپين دکتر هامبلغ يک سيستم، شرکت، يک سياستمدار و يا دولت هستند. از جمله وظايف آنان ميتواند باشد:
+ پخش عمدی و "هدف گيری شده" اخبار شناور يا نيمه اشتباه (يا دروغ!) تا بتوانند واکنش يک گروه يا مردم يک منطقه/کشور را ارزيابی کنند. به عنوان مثال وقتی دولتی بخواهد قانون "سختی" را در مجلس به تصويب برساند و در مورد واکنش مردم در اين رابطه شک داشته باشد، "اسپين دکتر" ها اخبار "شناوری" را در مورد قانون مربوطه به طرق ويژه به گوش رسانه ها ميرسانند. پس از پخش خبر، کارشناسان واکنش جامعه را سنجيده و به دولت گزارش ميکنند. اگر واکنش رسانه ها و جامعه منفی باشد دولت موجوديت چنين طرح يا قانونی را (بخصوص در دورانی که انتخاباتی در پيش باشد) تکذيب ميکند.
+ درست جلوه دادن مقاصد سازمان، فرد يا دولت کارفرما (مثلا برای آغاز يک جنگ يا يک درگيری اقتصادی افراد حقيقی يا حقوقی)
+ روحيه سازی مردم و آماده ساختن جامعه/جوامع برای مقاصد انتخاباتی، اقتصادی يا نظامی کارفرما
+ صحنه سازی برای فيلم يا عکس برداری مطابق خواست کارفرما (ر.ک. به فيلمهای مستند خبری جنگ اول خليج توسط بوش پدر...) اردک های آغشته به نفت خام در ساحل دريا/ پرندگان ديگر آلوده به نفت و مرده در ساحل آبهای خليج فارس / گزارشات "دردناک" دخترکی ( بعدا فاش شد که او دختر سفير کويت در آمريکا است) در باره قتل عام در بيمارستانهای کويت. (همه اين اخبار جعلی توسط مطبوعات آمريکايی، هرچند ديرهنگام، ولی عاقبت افشاء شدند)
دولت آمريکا سالانه مبلغی بيش از ۲٫۵۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار (دو ميليارد و پانصد ميليون) هزينه عمليات اسپين دکتر ها ميکند. ر. ک. هفته نامه سياسی "شپيگل" آلمان/ شماره ۳۱ سال ۲۰۰۶ صفحه
پوزيتيويسمِ منطقي
در قرنِ بيستم در آلمان و انگلستان فلاسفهاي که تحقيقاتِ عميق و وسيعي در رابطه با روشِ علم در شناختِ جهان انجام ميدادند برايِ آن که خود را از پوزيتيويستهايِ فرانسوي جدا کنند نامِ «پوزيتيويسمِ منطقي» را بر نگرشِ خود نهادند. اين فلاسفه معتقد بودند که تنها بخشِ غيرِتجربي (پيشينيِ) دانشِ بشر اصولِ منطق است که از تجربه حاصل نميشوند و انديشيدن را پيشاپيش محدود ميکنند. هر معرفتِ ديگري که انسان ميتواند کسب کند بايد از راهِ تجربه به دست آيد. اما بسياري از گزارههايي که ما در زندگي يا در فلسفه به کرات به کار ميبريم اگر بدرستي تحليل شوند هيچجا به تجربه متصل نميشوند (احتمالاً به اين دليل که برخي واژهها را درست تعريف نکردهايم).
پوزيتيوسمِ منطقي گذشته از اعتقاد به اعتبارِ علم تعريفِ دقيقي دارد: به هر گزارهاي که از جنسِ گزارههايِ خبري باشد يک «شرايط صدق» تعلق ميگيرد. شرايطِ صدق بيان ميکنند که گزاره در چه شرايطي صادق و در چه شرايطي کاذب است. توجه کنيد که «صدق» با «اثبات» خلط نشود. مثلاً گزاره? «باران ميبارد» در برخي شرايط صادق است و در برخي شرايط کاذب. به عبارتِ ديگر شرايطِ صدق بيان ميکنند که گزاره چه «وضعي از امور» (state of affairs) را توصيف ميکند. پوزيتيويسمِ منطقي يعني اين اعتقاد که «معناًيِ هر گزاره همان شرايطِ صدقِ آن است». به اين ترتيب هر گزارهاي که هميشه صادق يا هميشه کاذب يا هميشه نامعلوم باشد کاملاً بيمعنا است. مثلاً اين گزاره که «اين اتفاق که افتاد قسمت بود» از نظرِ پوزيتيويست بيمعنا ست، زيرا هر وضعي از امور پيش بيايد باز هم ميتوان اين حرف را زد. پس اين گزاره در واقع هيچ وضعي از امور را توصيف نميکند.
پوزيتيويستها مدتي قابلِ ملاحظه سنتِ رايج در فلسفه علم بودند، اما با ظهورِ نگرشهايِ جديد، و كارهايِ متفكراني مانندِ كوهن و كواين كمكم به حاشيه رانده شدند.
واژهٔ روششناسی یا متدولوژی چندین گونه کاربرد دارد:
* روششناسی میتواند به آن شاخه از دانش اطلاق گردد که شیوههای حل مسائل را مطالعه میکند. علوم گوناگون روششناسیهای گوناگون و ویژه خود را دارند.
* واژه روششناسی گاه مترادف با واژه روش و به معنی «روشـمَندی» بکار میرود بویژه اگر با مجموعهٔ پیچیدهای از روشها، شیوهها، آیینها و غیره در یک شاخهٔ علمی سروکار داشته باشیم. برخی افراد اینگونه کاربرد را برای آن واژه چندان مناسب نمیدانند.
معادلهایِ فارسیِ پيشنهاد شده برایِ واژهٔ پوزیتیویسم: اثباتگرايی - تحصلگرايی
پوزیتیویسم (Positivism) اصطلاحی فلسفی است که حداقل به دو معنیِ متفاوت به کار رفتهاست. این اصطلاح در قرنِ هجدهم توسطِ فیلسوف و جامعهشناسِ فرانسوی آگوست کنت (Auguste Cont) ساخته و به کار رفته شد. کنت بر این باور بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرشِ دینی و فلسفی از بین رفته و تنها شکل از اندیشه که باقی میماند متعلق به اندیشهٔ قطعی (positive) و تجربی علم است. در این عصرِ جدیدِ تاریخ نهادهایِ اجتماعیِ مربوط به دین و فلسفه از بین خواهد رفت. به هر گونه نگرشِ فلسفی که تنها شکلِ معتبر از اندیشه را متعلق به روشِ علمی بداند «پوزیتیویسم» اطلاق میگردد.
آنچه از مباحث جلسه قبل میتوانم نتیجه گیری نمایم
از نگاه پوزیتیویستها(طبیعت گراها) واقعیات بیرون از انسان وجود دارند .این به این معنی است که انسانها برای یافتن مفاهیم و قوانین می بایست از حواس پنجگانه استفاده کنند .در نیمه قرن بیستم گروهی به نام حلقه وین این نظریه را مطرح نمودند که نمیتوان همه پدیده ها را با حواس سنجید این نظریه در تقابل با نظریه پوزیتیوسم بود و ایراداتی را به این گروه وارد میکرد.این گروه پسا پوزیتیوست(معناگراها) نامیده شدند.
دیوید هیوم یکی از این فلاسفه ها بود .
به نظر می رسد این نظریات پایه نگرشی است که یک محقق می تواند اصول کار تحقیقی خود را بر آن بنا نمایید.
آنچه از فصل اول جزوه عاید من شد مطالبی است که در زیر به اختصار بر می شمارم .
پژوهش کیفی : مستند بر نتایجی است که پژوهشگر در مواجه با جامعه آماری خود بدست می آورد .و مستلزم تجربه پژوهشگر است.
مشاهده مشارکتی :پژوهشگر به عنوان مشاهدگری فعال عمل می کند.یعنی از طریق زیستن یک تجربه و توصیف وتفسیر معنای آن است که پژوهشگر کیفی می تواند آن تجربه را برای مخاطبانش قابل استفاده سازد .پژوهشگران کیفی با استفاده از انواع مصاحبه دیدگاه مردم را دربارهء یک واقعیت و رخداد دریابد
هایک معتقد است که برای درک بهتر مطالب باید از امتیازهای کمی و کیفی استفاده کرد.
در تحقیق کیفی محقق باید از نگاه اشخاصی که در جامعه هستند به مسائل نگاه کند.
پارادایم دیگری که بر تحول پژوهش کیفی تاثیر گذار بوده تفسیر گرایی است .
علوم انسانی که به تجربه انسان و کنش های اجتماعی او می پردازد اساسا" با علوم طبیعی تفاوت دارند.
واقعیات به شکل اجتماعی توسط انسانها بین آنها و در خلال فعالیتهای بیانی و تفسیری آنها ساخته می شود.
۲- بررسی رابطه رضايت شغلی و سلامت روان دربين کارکنان صدا و سیما در سال 1387
۳-بررسی میزان مهاجرت تحصیل کردگان داخل با میزان تبلیغات بنگاههای مهاجرت در۲ سال (۱۳۷۷-۱۳۷۶)
۴-بررسی الگوههای حضور مولفه های جذب مشتری در آگهی های بازرگانی سیما مربوط به خودروهای سواری در شش ماهه دوم سال ۱۳۸۸
۵-بررسی برنامه های جوان در شبکه ۳ سیما در سال ۱۳۸۷
عنوان
به کارگیری ارزشهای کاربردی و نشانه ای در تبلیغات بازرگانی محصولات صوتی و تصویری
بررسی تیزرهای چهار برچسب پارس - اسنوا- سامسونگ و ال جی تولید داخل و خارج . پخش شده از شبکه های سیما در سال 1384
آزیتا بارجی 1385
درابتدا در چکیده پایان نامه به ارایه تعریفی از عناصر ارزشی پرداخته شده واینگونه بیان میشود که ارزش کاربردی محصول به جنبه های وسیله ای و اینکه چه نیازی از آدمی را برآورده می سازد دلالت دارد.مانند پارچه که نیازبه پوشش را برآورده می کند و کاربرد خودرو که امکان حمل و نقل را فراهم می کند.
اما در تعریف ارزش نشانه ای اشاره می شود که این مقوله به شان و منزلت اجتماعی انسان نظر دارد.
نویسنده با ارائه مثالی در مورد اتومبیل بنز پیوند بین این مقوله را اینگونه بیان می کند که یک بنز فقط یک خودرو نیست بلکه(منزلت و شان اجتماعی .طبقه خاص اجتماعی و....)
نظر نویسنده بر این است که تبلیغات کالاهای خارجی بیشتر به ارزش نشانه ای توجه شده اما در تبلیغات کالاهای داخلی بیشتربه ارزش کاربردی کالا توجه شده است .
در فصل اول آمده است :
ضرورت تحقیق و هدف ها و تعریف مفاهیم تحقیق و واژه ها
در مقدمه با اشاره به نظر ژان بودرلارد متفکر فرانسوی سه ارزش را بازشناسی می کند.
ارزش کاربردی(Use values)
ارزش مبادله ای(Exchenge values)
و ارزش نشانه ای (Sign values)
در ادامه نویسنده با اشاره به انواع ارزش های شمرده شده در بالا به دادن تعاریفی به طور مجمل می پردازد
ارزش کاربردی با محصول و نوع آن رابطه دارد.و شامل فایده مندی چیزهایی است که نیازهای طبیعی و گریزناپذیر آدمی را برآورده می سازد.
علم چیست؟
چیستی و تعریف علم خود یک مبحث بزرگ علمی فلسفی است که آنرا "فلسفه علم" نامند. علم درباره بدست آوردن دانش دقیق و قابل اتکا از دنیای اطراف ما است، کلمه علم در عربی به چندین معنی است (عرب پرستها به این ویژگی زبان عربی فصاحت زبان عربی میگویند.)، به معنی دانستن، دانش و حتی آموختن و آموزیدن. اما در انگلیسی علم "Science" از ریشه لاتین "Scire" به معنی داشتن است. علم درواقع کشف کردن (و نه اختراع کردن) واقعیت هایی است که وجود و جریان کلی آنها بطور کلی مستقل از وجود انسانی و عوامل ادراک انسانی (حس، خیال و عقل) باشد و اگر مسئله و قضیه ای بر این اساس و مفهوم استوار باشد آن قضیه و مفهوم را را قضیه و مفهوم علمی گویند. میتوان مفاهیم را به علمی و غیر علمی و ضد علمی دسته بندی نمود.
روش علمی را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
1. مشاهده جنبه هایی از دنیای اطراف
2. ساختن تئوری سازگار با مشاهده
3. ایجاد پیشبینی های آزمون پذیر در مورد این تئوری
4. آزمودن پیشبینیها با آزمایش و یا انجام مشاهده های بیشتر
5. ویرایش تئوری با توجه اطلاعات و دانسته های جدید
6. بازگشت به مرحله سوم
آزمودن در علم با هدف از بین بردن تئوریها و رد کردن و تختئه و ابطال آنها انجام میگیرد، یعنی یک کشف علمی وقتی انجام گرفته است که تئوریهای قبلی توسط شخصی ابطال گردند. بنابر این دانشمندان همواره در تلاشند که یافته ها و دانسته های دانشمندان قبلی را باطل کنند تا نظریات و یافته های علمی تازه تری به دست آورند و این خود غنی بودن علم است. هر آنچه علمی است ابطال پذیر است.
بر خلاف باوری که عوام دارند هر آنچه یک نظر غیر قابل تردید تر باشد، آن نظر غیر علمی تر است، علم دنیای قطعیات نیست! مذهب و تخیلات مطالبی را بصورت قطعی و یقین مطرح میکنند و همین نکته ضد علم بودن آنها را نشان میدهد.
علم عبارت است از انکشاف واقعیتی که وجود و جریان کلی آن بی نیاز از من و عوامل درک انسانی (حس، خیال، عقل) بوده باشد که با آن ارتباط برقرار نموده است. در عین حال قضیه و مساله ای را که از این نوع انکشاف حکایت کند قضیه علمی گویند. هر نظریه که با هیچ پیشامد قابل تصور نتواند مردود شود، غیر علمی است. ابطال ناپذیری، حسن یک نظریه نیست (که مردمان غالباً چنان تصور میکنند)، بلکه عیب آن است.
قضیه علمی نه قابل اثبات است نه قابل رد، اگر چیزی بطور مطلق و قطعی غیر قابل رد کردن باشد آن چیز علمی نیست! نظریه فرضیه و تئوری هیچ کدام قطعیت ندارند و قطعیت در علم بی معنی است. علم دنبال قطعیات نیست بلکه بدنبال ظنیات است!
تئوری بالاترین درجه ایست که یک پدیده علمی میتواند به آن درجه برسد هیچ چیز قطعی تر از یک تئوری در دنیای علم وجود ندارد، حتی به مفاهیم بسیار روشنی مثل سرعت نور، قضیه فیثاغورس، قوانین حرکتی نیوتون و... نیز در اصطلاحات علمی تنها تئوری میگویند. تئوری تا وقتی تئوری است که هیچ تئوری دیگر و یا دلیل مستدل و مستند دیگری در رد آن وجود نداشته باشد.
خیلی از افراد به این گفته اساسی که پایه های علم را تشکیل میدهد اعتراض میکنند و میگویند در علم قوانین وجود دارد، قانون بالاتر از تئوری است، مانند قوانین سه گانه حرکتی نیوتون، قانون فیثاغورس، قانون سرعت نور و... اشتباه این افراد این است که نمیدانند در اصطلاح علمی، به قوانین فیثاغورس درون مثلث، تئوری قانون رابطه فیثاغورس و به قوانین نیوتون، تئوری قوانین نیوتون گفته میشود.
یعنی این دانشمندان و متفکرین تئوریهایی را ارائه کرده اند که در آنها ادعا میشود قوانین و نظم مشخصی بین مسائلی وجود دارد، بنابر این قوانین را نباید با قطعیات اشتباه گرفت، در دنیای علم هیچ چیز قطعی نیست